امروز تمام آینه های خونه مون رو تمیز کردم. معمولاً اینکارو نمیکنم چون دیر به دیر غبار میگیرن یا حداقل نشون نمیدن که چه گردو غباری روشون نشسته. اما امروز یهو به دلم افتاد که اینکارو بکنم. در هین سابیدن اونها(انگار که ته دیگ مسی میسابم!) به این فکر کردم که غبار آلود نگه داشتن آینه ها یه جور گناهه. یه دروغ بزرگ که هر روز به خودمون میگیم و خبر نداریم. یک آینه تمیز با آدم روراست تره تا یک آینه ی غبار گرفته که تصویر آدم رو مثل عکس روتوش شده نشون میده. آینه تمیز خیلی صریح تر و بی رودرواسی تر بهت میگه تعداد موهای سفیدت خیلی بیشتر از قبل شده ن، چروک های صورتت رو بهتر و عمیق تر از قبل میبینی، لبخند بی روحت زودتر از همکارت یا همسایه ت بهت میگه سخت نگیر دنیا دو روزه و البته زود تر میبینی که این جوش چرکی لعنتی از زمان دبیرستان هنوز مثل بختک روی پوستت نشسته و جا خوش کرده. به خودت میگی من که دیگه جوون نیستم که بخوام جوش بزنم اما ظاهراًهنوز اون غرور بدمصّب جوونی تو خونمه!
خلاصه پیشنهاد میکنم آینه های خونه تونو زود به زود تمیز کنین و حتی اگه لازم شد جاهاشونو جوری انتخاب کنین که بیشترین نور رو توی صورتتون ببینین. پدیده ی عجیبیه این آینه. به هرکس چیزی رو نشون میده که باید ببینه و یا دنبال دیدنش میگرده. به بعضی ها دائم میگه از همه ی دنیا خوشگل ترو خوش تیپ ترن و مادر ازین بهتر نزاده پسری یا دختری. و به بعضی ها هم مثل من و شما که دیگه از این جیک جیک های مستونمون گذشته میگه عمر چه زود میگذره و باید قدر هر لحظه و هر موقعیت رو دونست. روزهای تو خونه ی پدر بودن و از زمین و زمان دلخور بودن من هم گذشت. روزهایی که فکر میکردم بدترین هان گذشتن و ازون بدتر هارو هم دیدم. روزهای باهم بودن دوستان، به ترک دیوار خندیدن و کاسب محل رو با مسخره بازی های جوونی ذلّه کردن هم گذشت. حالا رسیده روز های تنهایی در غربت و دل به مکالمات تلفنی با کیفیت مزخرف خوش کردن. اما جالبش اینه که این روزها هم میگذرن و روزهای دیگه میان. دست کم آینه های تمیز خونه هر روز بهم هشدار میدن که دریاب دمی که با طرب میگذرد!
بازم خدارو شکر که آینه اختراع شد!
+
حکایت شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مه سا اسلامیه شاپ
|
4-5 سال پیش که برای اولین بار از ایران خارج شدم و به ترکیه رفتم برای اولین بار (و آخرین بار) مک دونالد (یا با تلفظ درست مک دانلد) خوردم. خیلی تعریفشو شنیده بودم و با خوش باوری فکر میکردم اگه مک دونالد نخورده از دنیا برم به بهشت نمیرم. اول از همه منتظر یک همبرگر بزرگ و خوش آب و رنگ بودم که همیشه تو تبلیغات نشون میدن. اما بجاش یه همبرگر جلوم گذاشتن که تو مشت جامیشد و اونقدرا هم خوش آب و رنگ نبود. این از ظاهرش اما اولین گازو که زدم بوی چربی ماسیده توی دهنم پیچید. اگه همسر آینده م جلوم نشسته بود و ازش رودرواسی نداشتم درجا تف میکردم. از تام پرسیدم که نظرش درمورد مک دانلد دستپخت ترکیه چیه. نا امیدانه منتظر بودم که اَه و تُف کنه و بگه که مک دانلد واقعی که در آمریکا میفروشن خیلی خوشمزه تر و خوش منظره تره انگار نمی خواستم ایمانم رو به این سمبل غرب ازدست بدم. اما یه نگاه به صورت راضی تام حین جویدن مک دانلد با طعم چربی ماسیده فهمیدم که ایمانم رو به این سمبل پر افتخار و همه گیر(بدتر از دانشگاه آزاد) ایالات متحده آمریکا ازدست داده ام.
پارسال یک زیدی اینجا پیدا شد که با زبون برنده هنر هفتم به ملت چاق و چلّه ی آمریکایی بگه که Fast Food ها که مک دونالد یکی از گل های سرسبدشونه برای سلامتی ضرر دارند. حتماً خیلی ها فیلم SuperSize Me رو دیدن. این بابا اومده یک ماه تموم سه وعده انواع مختلف فراورده های مک دونالد خورده و هر هفته خودشو وزن کرده و یا آزمایش خون داده. و با به خطر انداختن جون خودش ثابت کرده که در هر هفته چقدر وزن اضافه کرده و چقدر چربی و کلسترول خونش اضافه شده. دیگه با چه زبونی باید به فرزندان آدم گفت که این پدیده Fast Food چه بلای جانسوزیه؟ جالب اینجاست که اینجا کم کم مردم دارن سعی وافر میکنن که عشق و علاقه شونو به خوردن گند و آشغال کنترل کنن در حالیکه در ایران عزیزمون بعضیها برای جلب مشتری بیشتر اسم رستورانشونو Fast Food گذاشتن و به مقصود هم رسیدن. دردناک اینجاست که امروزه مردم ما برای اینکه بگن خیلی کلاسشون بالاست و در زمره از ما بهترون غربی قرار دارن با افتخار هفته ای دست کم هشت بار Fast Food میل میکنن و اگه ازشون بپرسی غذای مورد علاقه شون چیه با لهجه غلیظ و کم نظیری میگن مک دونالد!!!
حتماً خیلی ها با سایت Orkut آشنایی دارن. یه چند وقتی سرگرمی من پرسه زدن تو کامیونیتی های مختلف و دنبال دوستان قدیمی گشتن در این سایت بود. یکی از جذابیت های این سایت پیبردن به طرز فکر و شخصیت افراد در کمترین زمان ممکن بود. اونم فقط با یک نگاه ساده به کامیونیتی های اشخاص. آقای الف: سیاوش قمیشی،معین، فتانه، انجلینا جولی- خانم ب: نیچه،فرانس کافکا، وودی آلن، انسل ادامز-آقای جیم: صادق هدایت، شجریان، انجمن طراحان ایران، لوبیا پلو- خانم دال: شانل, کارتیر، مک دونالد لاورز(Mc Donald Lovers)!!!
من اصلاً قصد ارزش گذاری ندارم به جان شما هرکسی حق داره سلایق و نظرات خودشو داشته باشه. اما دلم از این میسوزه که خیلی ها نمیدونن چیداره به سرمون میاد. یکی از دلایلی که آمریکا امروز آمریکا شده که برای خیلی از آدما در سراسر دنیا مساوی با بهشت روی زمینه اینه که آمریکایی ها نه تنها سنت ها و فرهنگشونو با چنگ و دندون حفظ میکنن بلکه با هزار زور یا کلک تبلیغاتی به مردم دنیا تزریق میکنن درست مثل افیون که مغز ها رو کرخ کنه و بذاره اونا کارشونو پیش ببرن.
برای کسان که اهل کتاب و مطالعه هستن دونستن این حقیقت که برگذاری جشن تولد ابداء ایرانی های زرتشتی بوده خیلی عجیب نیست اما جالب اینجاست که رندانی در دنیا هستن که گنجینه ها رو از ملت هها می دزدن و با آب و رنگ جدید به ده برابر قیمت به خود اون ملل میفروشن و افتخارش رو تا آخر دنیا نگه میدارن.
ای کاش مردم ما هم این عادت رو از آمریکایی ها یاد بگیرن اما به جای اینکه برای همبرگر بوگندوی مک دونالد تقاضا کنن در عوض بگن: لطفاً Supersize my فرهنگ!
الهی آمین!

+
حکایت شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط مه سا اسلامیه شاپ
|