پشتم میلرزه.بقیه رو نمیدونم.
داشتم فکر میکردم یادش بخیر اون قدیم ندیما که من و هفت جد و آبادم هنوز بدنیا نیومده بودیم. مادر طبیعت چه آسوده و سالم بود. آخرین توفان خیلی بسیار زیاد خانمان بر انداز توفان نوح بود و مردم با گاهی گداری توفان و زلزله میساختن. اگه مشکلی مثل حمله ی وحشیانه ی ملخ ها پیش میومد طبیعت خودش به نحوی تعادل رو برقرار میکرد و مشکل حل میشد اما از وقتی بشر شروع به انگولک کرد مشکل ها دوتاشد! اینجا بخاطر ارتفاع خیلی بالایی که داره بیشترین پوشش گیاهی منطقه انواع و اقسام کاج هاست( که بعد از چند سال زندگی در اینجا کم کم دلتو میزنه و فیلت یاد چنار های خیابون پهلوی رو میکنه!)
چند سالیه که یک جور حشره که اینجا بهش سوسک کاج میگن افتاده به جون کاج ها و به تنه ی درخت رسوخ میکنه و بعد از چند وقت درخت بیچاره رو میخشکونه. با یه نگاه سطحی به منظره میشه گفت در بعضی مناطق تقریباً یک چهارم درخت ها همه قهوه ای شدن و از بین رفتن. دانشمندان زیست شناس گفته اند که برای نجات درختان هیچ کاری نمیشه کرد چون اگر از مواد شیمیایی استفاده کنن میحط زیست رو آلوده کرده اند و در نهایت نسل سوسک ها رو مقاوم تر. تنها راه چاره اینه که طبیعت خودش با این سوسک ها مبارزه کنه یعنی یا در اثر گرما و خشکی بیش از حد، جنگل دچار آتشسوزی بشه و یا در اثر سرمای بیش از حد در فصل زمستون تنه ی درخت ها از درون یخ بزنند و در نتیجه سوسک ها از بین برن. جالبه مگه نه؟ در هر سه صورتش برای آدم هایی که اینجا زندگی میکنن خطرناکه اما بالاخره که چی؟
داشتم فکر میکردم وقتش رسیده که بشر بعد از همه ی کشور گشایی هاش و اختراعات و اکتشافات و بمب های اتم و هسته ای و میکروبی و کوفت و زهر مار ساختنش حالا دیگه یه کمی هم به محیط زیست خودش بپردازه و اونو از این آلودگی خفقان آمیز نجات بده. جالبه که دیروز تو اخبار دیدم دانشمندان آمریکایی در صددند که روباتی بسازند که بشه باهاش آمیزش جنسی داشت!!!![]()
و روبات جدیدشونو به معرض نمایش عموم گذاشته اند. هرچند که هنوز تکمیل نشده. نمی دونم توقع دارن به این فکر بکر جایزه داده بشه؟ یکی نیست بگه همین طوریش دارین کره ی زمینو چیز میکنین دیگه روباتو میخواین چیکار؟
پیوست ۱: از اینکه کمی عصبانی و بی ادب شدم معذرت میخوام.
پیوست ۲: برای آشنایی بیشتر با روش های محافظت از محیط زیست و کره ی زمین عزیزمون فعلاً دو تا لینک معرفی میکنم. وب سایت های خیلی خوبی هستن بد نیست یه سری بهشون بزنیم.
برای دیدن فیلم لطفاْ روی نوشته ی بالا کلیک کنید.
خوش باشید. تا بعد.
از تمام غذاهای ایرانی که من قادر به طبخشون هستم جناب همسر کباب کوبیده رو خیلی دوست داره چون گذشته از اینکه مزه شو میپسنده و به مذاق مشکل پسندش خوش میاد گفتنش م براش نسبتاً راحته. بنابر این تا بگی الله فوری میگه:How about KOOBIDEH tonight?! منم برای اینکه اینهمه جهد و تلاش
برای یادگیری زبان شیرین فارسی هنوز تف دهنش خشک نشده میگم عالیه! موافقم. هرچند که کباب کوبیده تقریباً از غذا های سخته اما با عرض تشکر از مادر و پدرم من امروز میتونم کباب کوبیده ای درست کنم که بیا و بگو چلو کباب شمشیری دیگه چیه؟ از والدین عزیزم تشکر کردم برای اینکه از وقتی که ما کودکان نو پایی بیش نبودیم پدرم تقاضای کباب های مختلف میکرد و پاشم تو یه کفش بود که وقتی زنم دستپخت خوبی داره چرا بریم رستوران. و چون پدرم هم طبق روال همه ی مردان ایرانی کمی تا قسمتی ایراد گیر بود مادرم همیشه در صدد این بود که به راز و رمز طبخ کباب کوبیده ی ترد و آبدار رستورانی دست پیدا کنه و امروز من ماحصل آزمایشات و تلاش های مادرم رو با کمی ابتکار خودم قاطی کردم و باغت آباد بشه ، دلتون نخواد ، جای همه خالی چه کوبیده هایی درست میکنم. راستی راستی از نظر قیافه و مزه عین کباب سلطانی نایب میشه!
فقط مشکلی که داره اینه که همسر مهربان برعکس همیشه که تو آشپزخونه چه قبل از صرف غذا چه بعد از اون کلی کمک من میکنه شب هایی که کوبیده داریم نه تنها پیشنهادی برای کمک حتی زبونی هم نمیده بلکه پنداری با سیریشم به مبل چسبوندنش و نمیتونه تکون بخوره. حتی وقتی میزو میچینم و صداش میکنم که غذا حاضره هم باید با دکنک بلندش کنم که سر میز بشینه. می ترسم همین روزا شب های کوبیده تقاظا کنه که غذا رو تو دهنش هم بذارم. به نظرم یه سرّی تو غذا های ایرانی هست که حتی مرد آمریکایی رو هم مبدل به مرد ایرانی میکنه. جل الخالق!

این شهر کوهستانی توریستی و مخصوص اسکی و تفریحات برفی است و سر نبش قطب واقع شده(سرد ترین دمای هوا در زمستان به ۲۰- میرسه درست مثل فریزر مامانم!) و عبث عبث ملت عاقل و بالغ برای سکونت پاشونو اینجا نمیذارن در نتیجه غیر از من یه خانم دیگه ایرانی که همسن همسره و دخترش تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده ایرانی دیگه ای نیست. از کلاس های آخر هفته ی ایرانی خبری نیست و برای روزی چند ساعت برنامه ی کودک عمراً ماهواره ی لس آنجلسی ایرانی نمیگیرم.
حرف آخر اینکه بار تربیتی و آموزشی دخترم به گرده های این حقیره و خودم باید این مهم رو به عهده بگیرم. اما اگه به منه این بچه ی معصوم رو از اون "قاچ کونمی" ها بارش میارم که بشینه براتون جوات یساری بخونه!!!
گذشته از شوخی دارم سعیمو میکنم. هیچوقت از این که والدین بچه های اونور آب با افتخار میگفتن که بچه هاشون نمیتونن فارسی حرف بزنن خوشم نمیومد اما حالا میبینم تقصیر بچه ها نیست، این والدین تنبلن که با سماجت باهاشون فارسی حرف نزدن. و در مورد ما پدر مربوطه معذوره و من باید همت به خرج بدم. راستش هرچی به فکرم میرسیده تا حالاش کردم از پخش ترانه های استاد بنان به عنوان لالایی و موزیک خواب گرفته تا گیر دادن اینکه پدر بچه هم از کلمات فارسی که دخترمون بلده استفاده کنه. خوشبختانه فهم زبان فارسیش در حال حاظر بهتر از انگلیسیه اما تقصیر من چیه که کلمات متعارف و روزمره ی انگلیسی آسون تره تا فارسی؟انقدر بلا شده که تا یه ذره اصرار کنم که کلمات سخت فارسی رو در عوض بگه فوری خودشو "خرس میکنه" و منو میترسونه که دست از سرش بر دارم!!!
