


پیوست: از همه ی دوستان ممنونم که به من و این فسقله بچه اینقدر لطف دارن. پونه جون خوش اومدی. از وبلاگت چه خبر؟ هستی؟ نیستی؟
راستی قضیه اینه که منم مثل اون سوسکه که قربون دست و پای بلوری بچه ش میره هستم. وقتی میبینم مردم از بچه ام تعریف می کنن کلی هیجان زده میشم. اینجا هم کلی خودداری کردم که ۱۰ تا عکس نذارم و به همون ۳ تا بسنده کردم!
و البته خدا به پدر یا مادر هایی که یک تنه بچه هاشونو بزرگ میکنن صبر و طاقت بده.
حالا از ایناش که بگذریم یه موضوع دیگه هم هست که تو این یک هفته کلی اذیتم کرد. و عوض اینکه گوشت تنمو آب کنه باعث شد که از عصبیت هی بخورم و بخورم و بخورم!
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه که تو این جنگل مولا بخواد تنها تو خونه شبها رو بگذرونه. باعث سوء تفاهم نشه، ۵۰ قدم بالا تر روی تپه همسایه ی بغلیمون هست اما تو این ۴ سال و نیم که من اینجام هنوز زیارتشون نکردم. البته سگ خانواده رو بار ها پشت در خونمون دیدم! بهر حال جوریه که اصلاً نمیشه روشون حساب کرد گذشته از این اگر هم بخوام برم در خونشون که ازشون کمک بخوام در تاریکی شب یا شکار خرس ها میشم و یا از بالای تپه پرت شده و جان به جان آفرین تسلیم میکنم. بنابراین اصلاً بی خیال کمک.
اولین روزهایی که به این ولایت و این خونه قدم رنجه کردم بایک حقیقت تلخ روبرو شدم و اونم این بود که درمقایسه باخونه سازی در ایران و مخصوصاً تهران که روز بروز به استحکامش اضافه میشه (از ترس زلزله) خونه های اینجا خیلی باسمه ایه. آدمو یاد داستان سه بچه خوک که هرکدوم برای خودشون خونه میسازن میندازه. فرقی نمیکنه که خونه چقدر بزرگ باشه و چند طبقه،تماماً با چوب ساخته میشه (یه چیزی به قطر تخته سه لا!) در نتیجه وقتی کمی بی توجه تو خونه راه بری تمام خونه میلرزه پنداری دیو داره تو خونه راه میره! و البته هر جور صدایی با تغییر دما از این خونه در میاد. جیرق و جورق ،تق و توق. از همه بد تر شب هاست که هر صدای ضعیفی انعکاس بیشتری پیدا میکنه.
اینجا تا دلتون میخواد سنجاب داره. انواع و اقسام. و اونا خیلی دوست دارن خونه نوردی کنن. شبها صدای ناخن هاشون که روی سقف و دیوار های خونه کشیده میشه انگار هیولای دو سر داره تار و پود خونه رو از هم میپاشه و یا انگار یه خرس داره رو سقف راه میره. با توجه به اینکه این وقت سال خرس ها از بالای کوه به طرف شهر سرازیر میشن که غذا پیداکنن جای تعجب نیست اگه در خونه رو باز کنی و ببینی آقا خرسه پشت دره! کما اینکه حدود دو هفته پیش یکیشونو تو کوچه ی بغلی با چشمای خودم دیدم. خدا رحم کرد که تو ماشین نشسته بودم وگرنه که همونجا سکته میکردم.
بهرحال دیگه چیزی به برگشتن همسر مهربان نمونده و خوابیدن با چراغ روشن و موزیک حدود ۳ نصف شب که دیگه رمقی برای ترس نمونده هم به پایان میرسه.
جالبه من هیچوقت از اون بچه هایی نبودم که زیر تختمو نگاه کنم که مبادا لولو خور خوره اونجا باشه. اما حالا در عنفوان ۳۵ سالگی دور از جون همه مثل سگ شبا میترسم. قضیه وقتی سخت تر میشه که مجبور باشی برای بچه ات نمونه ی آدم نترس و شجاع باشی.
خدا بهم صبر بده. الهی آمین!

ترسناکه مگه نه؟ این عکس رو ار اینترنت پیدا کردم ها این اون خرسی نیست که دیدم!
بیخود نیست که از قدیم گفتن: خواستن توانستن است!
salam doostane aziz,
MAN BE DALAYELI MAJBOOR SHODAM WINDOWSAMO FORMAT KONAM VA HALA NEMITOONAM
KEYBOARD-E FARSI NASB KONAM. HEY ERROR MIDE.
AGE BEZOODI NATOONAM KEYBOARD-E FARSI NASB KONAM MAJBOORAM
KERKEREYE BLOGAMO PAEEN BEKESHAMO DARESHO TAKHTE KONAM.
AZ ASHNAYEE BA HAMATOON KHEILI KHEILI KHOSH-HAL SHODAM.
SHADO KHORRAM BASHID.
MAHSA



کودک پری دریایی مانند اهل پِرو قبل از عمل جراحی
در سن یکسالگی

کودک خوشبخت پِرویی بعد از عمل جراحی و در سن دوسالگی
خدا رحمت کنه اون دوقلوهای بهم چسبیده ی ایرانی لادن و لاله رو که چند سال پیش بعد از عمل فوت کردند. من که همیشه یادشون میکنم و به روح پر امید و سرشار از زندگیشون رحمت میفرستم.