تبليغاتX
حکایت من در ولایت غربت
حرف های دلتنگی از زندگی در کولورادو
+ حکایت شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط مه سا اسلامیه شاپ  | 

چند وقتیه که یک سفارش کاری گرفتم و سرم کمی شلوغه. این تابلوی نقاشی که بیشتر به لقمه ی بزرگتر از دهنم شباهت داره یک متر و نیم در یک متر و نیمه. از کشیدن بوم تا الا ماشاالله ش رو هم خودم به عهده دارم دیگه خودتون تصور کنید چه آشی پر ملاتیه. معمولاً برای شکستن سکوت و هم نوایی با خش خش قلمو روی بوم از ضبط صوتم مثل برده کار میکشم.(همین روزهاست که ذوب بشه از داغی!) موسیقی که گوش میدم بستگی به حال و روز اون روزم داره در نتیجه همیشه یک تعداد زیادی سی دی های مختلف دم دست دارم از استابات ماتر- ویوالدی گرفته تا آلبوم آهنگ های خانوم ماری لافوره و صد البته گلهای 10-استاد بنان و گاهی هم آهنگ های نیناش ناش صد سال پیش. چند وقت پیش سی دی MP3 پنجاه سال موسیقی ایرانم رو که ۳ سال پیش دوست عزیزم مانی بهم هدیه داده بود رو پیدا کردم و از اون موقع هنوز رو اکرانه. ناگفته نمونه که از صدقه ی سر این سی دی دخترم هم به موسیقی قدیمی ایرانی علاقه مند شده و با تلاشی تحسین برانگیز سعی میکنه آهنگ یکی یه پول خروس استاد بدیع زاده رو بخونه. حالا بگذریم که بعضی کلمات رو هنوز درست نمیتونه بگه و لهجه ی آمریکایی هم داره اما خداییش  وقتی میبینم تنهایی نشسته و با اسباب بازیهاش بازی میکنه و زیر لبی یکی له پول هولوس رو میخونه کلی امیدوار میشم!

القصه،همونطور که گفتم این چند روز اخیر که نقاشی میکنم به آهنگ های قدیمی ایرانی گوش میدم و کلی دلم هوای ایران رو کرده. یکی از آهنگ هایی که کلی منو یاد خاطرات بچگی انداخت آهنگ نیاز آقای فریدون فروغی بود. یادمه اون زمانی که من حدوداً ۷-۸ سالم بود صفحه ی گرامافون این آهنگ رو داشتیم. صفحه ی ۴۵ دور و از اون کوچیک ها بود. منو برادرم این صفحه رو با دور ۳۳ میذاشتیم و همچنان که روی تشک خوشخواب پدر و مادرمون بالا و پایین میپریدیم به این آهنگ گوش میکردیم. البته لازم به تذکره که صدای مرحوم فریدون فروغی اصولاً کلفت و زیر هست چه برسه به اینکه یا دور کند تر از نیازش گوش داده بشه. تصور کنین چه صدایی از آب در میاد درست مثل هیولا های قصه.

خوب یادمه آهنگ که آهنگ بسیار زیباییه اینطوری شروع میشد:

 تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نمازم تورو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
..............

یادمه به کلمه ی نماز که میرسید من و برادرم از ترس پاهامون سست میشد و دیگه نمیتونستیم بپریم. تصور کنین باصدای زیر و کش دار هیولا وار بگه من نماااااااااااااااااااازم!!!
دیگه بقیه ی کلمات مهم نبود. یادمه به دلیل نامعلومی فکر میکردیم این آقا با این صدای مهیب نماز هستن. همون نمازی که قراره ۵ دفعه در روز خونده بشه!!! نمیدونم چه حس خود آزاری بود که هی این آهنگ رو گوش میکردیم و با حسی توأم با شیطنت هی میترسیدیم!! تا اینکه یه روز مادرم بهمون امر کرد که دیگه این آهنگ رو گوش ندیم! بهمون گفت که یه جنجالی بر سر کلمه ی نماز در این آهنگ به پاشده و خواننده بعد از این آهنگ رو با اجرای جدید میخونه و بجای نماز کلمه ی نیاز رو بکار میبره. اون موقع تمام این توضیحات برای من مفهومی نداشت چون اون آهنگی که ما داشتیم میگفت من نمازم!

بعدها که بزرگتر شدم و بالاخره این آهنگ رو با اجرای تغییرات گوش کردم تازه فهمیدم جریان از چه قرار بوده. در زمان شاه اینجور چیزها کفر کائنات بود و اصلاً جاش نبود که تو آهنگ های مزلف عاشقانه از کلمات مذهبی استفاده بشه( بگذریم که حالا خواننده ها هرچی که به قافیه شون بخوره میخونن و صدای کسی هم در نمیاد) اما داشتم فکر میکردم مگه چه عیبی داره که تو یک ترانه ی عاشقانه که انصافاً قشنگ و معنی دار هم بود بخونن من نمازم تورو هر روز دیدنه؟ و حقیقتاً از نماز تا نیاز چقدر فاصله هست؟

+ حکایت شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط مه سا اسلامیه شاپ  | 

resize of DSCN3796

حدود ۲ هفته پیش از صدقه سری گردوندن خواهرزاده ی همسر مهربان که گذری پیش ما اومده بود رفتیم شهری بنام گلن وود سپرینگز. ظاهراً چندین دهه ی گذشته در این منطقه غار هایی کشف شده که از همون زمان برای گردش و تفریح عموم استفاده میشه. ما هم رفتیم و یک راهنما که دختری حدوداً ۲۱-۲۲ ساله بود با آب و تاب هرچه تماتم تر از زیبایی و خارق العاده بودن این غار تعریف کرد. از شما چه پنهون هرچی پیش میرفتیم تنها فکری که به ذهنم میومد این بود که: این غار جالبه اما دیگه اینهمه تعریف نداره. اینا تا حالا غار خارق العاده ندیدن. خدا نگه داره غار علیصدر خودمونو که ۱۰۰ تای این غارهارو میذاره تو جیب بغلش از زیبایی!

+ حکایت شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط مه سا اسلامیه شاپ  |